پست انتهایی سال 94 رو ننوشتم، راستش زیاد هم به اینجا سر نزدم چون یک اتفاقی توی زندگیم افتاد.

من 7 دی ماه به اصرار مادرم با خانومی آشنا شدم و توی 11 فروردین ماه باهاش ازدواج کردم، همسرم فاطمه دختری کامل و باوقار و دوست داشتنی، همونطوری که همیشه آرزوش رو داشتم.

از وقتی که وارد زندگیم شده روزهای تنهایی من به پایان رسیده، احساسات منفی دیگه وجود نداره و آدم شاد و سرزنده ای شدم، با وجود این نمیدونم با وبلاگم چه کنم؟

شاید اون رو ادامه بدم و برای معدود روزهایی که دلتنگم بیام اینجا و مطلب بنویسم، فکر کنم این ایده خوبی باشه...

منبع : روزهای تنهاییاین وبلاگ رو ادامه بدم؟
برچسب ها :